گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه

آستین خشک را بر دیده های تر منه

دولت ده روزه دنیا بود نقشی بر آب

دل به نقش موج در دریای بی لنگر منه

چشم بر راه تو دارد از نگین دان تاج زر

دل به زندان صدف زنهار چون گوهر منه

بستر آرام رهرو دامن منزل بود

تا نگیری دامن منزل به بالین سر منه

جز در دل نیست امید گشاد از هیچ در

تا در دل می توان زد دست بر هر در منه

تا در آتش می توان بودن، مکن یاد بهشت

هست تا خون جگر، لب بر لب کوثر منه

نقد خود را نسیه کردن نیست کار عاقلان

بر زمین پیش خسیسان چهره چون زر منه

تا نسازی قطره خود را درین دریا گهر

دست خود را چون صدف بر روی یکدیگر منه

می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد

در بهاران صائب از کف شیشه و ساغر منه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام