گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه

زینهار از ترک دنیا کردگان دنیا مخواه

آبرو چون جمع شد دریای گوهر می شود

حفظ آب روی خود کن گوهر از دریا مخواه

نیش منت را به زهر جانگزا پرورده اند

صبر کن بر زخم خار و سوزن از عیسی مخواه

صورت دیباست، باشد هر که دربند لباس

هوش اگر داری شعور از صورت دیبا مخواه

مردم افتاده را استادگان گیرند دست

سرفرازی را به غیر از عالم بالا مخواه

دل چو روشن گشت صائب می شود روشن حواس

از خدای خویش چیزی جز دل بینا مخواه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام