گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۳۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو

در ساغر سهیل کند خون عقیق تو

می برد اگر عقیق ازین پیش تشنگی

سازد به عکس، تشنگی افزون عقیق تو

هر قطره خون من جگر داغدیده ای است

تا شد دگر ز خون که گلگون عقیق تو؟

یاقوت آبدار شود اشک شمع ها

در محفلی که گردد میگون عقیق تو

خورشید اگر کند عرق خون، ز صلب سنگ

بیرون نیاورد گهری چون عقیق تو

موج سراب رشته یاقوت می شود

گر پرتو افکند سوی هامون عقیق تو

شب بیشتر کند دل خونخوار را سیاه

در عهد خط زیاده کند خون عقیق تو

دایم به خوشدلی گذرانده است روزگار

از خط ندیده است شبیخون عقیق تو

نقش امید بوسه به وجه حسن نشست

تا شد نهفته در خط شبگون عقیق تو

یک نقش بیش نیست نگین های ساده را

دارد هزار نکته موزون عقیق تو

هر چند فکر صائب ما خون خویش خورد

ما را نساخت از صله ممنون عقیق تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام