گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو

تیغ اگر چون موج بارد بر سرت از جا مشو

آفت شهرت ندارد خلوت در انجمن

بهر شهرت گوشه گیر از خلق چون عنقا مشو

بر رخ هر کس که نگشاید ازو دل چون نسیم

در گلستان جهان چون غنچه گل وا مشو

موج دریا را حجاب دیدن ساحل مکن

در میان کار دنیا غافل از عقبی مشو

می توان تا گشت باغ دلگشا اطفال را

همچو مجنون گردباد دامن صحرا مشو

چون به احسان می توان آزادگان را بنده کرد

از بخیلی بنده سیم و زر دنیا مشو

دولت از دست دعا دارد حصار عافیت

در بزرگی غافل از دریوزه دلها مشو

قطره در گوهر ز موج انقلاب آسوده است

مرد طوفان حوادث نیستی دریا مشو

رشته مریم چه باشد تا ز هم نتوان گسیخت؟

پای بند رشته آمال چون عیسی مشو

صائب از شبگیر راه دور کوته می شود

پای خواب آلوده این دامن صحرا مشو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام