گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن

زنهار ازین دزد کمربسته حذر کن

در رشته بی طاقت جان تاب نمانده است

شیرازه اوراق دل آن موی کمر کن

دزدان دل شب دست به تاراج برآرند

در دور خط از خال رخ یار حذر کن

از دامن خواهش بفشان گرد تعلق

چون موج میان باز به دریای خطر کن

تا افسر شاهان جهان تخت تو گردد

از بحر به یک قطره قناعت چو گهر کن

در قبضه خاک آن گهر پاک نگنجد

گر عارفی از کعبه و بتخانه گذر کن

کمتر نتوان بود درین باغ ز شبنم

صائب سری از روزن خورشید بدر کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام