گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من

با هیچ قفل راست نیامد کلید من

در سنگ از شرار و شرر می دهم خبر

افلاک یک ستاره ندارد به دید من

با تیغ پاک کرده ام اینجا حساب خود

از خاک، روی شسته برآید شهید من

مردان هزار فوج ز همت شکسته اند

غافل مباش از سپه ناپدید من

ابر سیاه، پرده سیلاب فتنه است

ایمن مشو ز آفت چشم سفید من

این آن غزل که گفت مسیحای زنده دل

کاین خلق نیست در خور گفت و شنید من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احمد نوشته:

بیچاره این هم که کلیدش کار نمیکنه
انگار کلا از همون قدیما کلید کار ساز نبوده
فردوسی هم میگه

چو خورشید تابنده شد ناپدید

در حجره بستند و گم شد کلید

یکی از ناشناسان نوشته:

آقای روحانی بی تردید از خویشان و یا از اعقاب این آقای صایب تبریزی بوده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام