گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۶۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مژگان او ز سنگ کند جوی خون روان

از سنگ این خدنگ کند جوی خون روان

آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام

از چشم سخت سنگ کند جوی خون روان

از ناخن شکسته چه آید، که این گره

الماس را ز چنگ کند جوی خون روان

رخسار او دو آتشه چون گردد از شراب

یاقوت را ز رنگ کند جوی خون روان

زلف مسلسل تو ز بسیاری گره

شمشاد را ز چنگ کند جوی خون روان

بر هر زمین که بگذرد ابرو کمان من

با قد چون خدنگ کند جوی خون روان

از دیده نظارگیان سرو ناز من

از روی لاله رنگ کند جوی خون روان

دلهای پینه بسته ابنای روزگار

از ناخن پلنگ کند جوی خون روان

با کشتی شکسته ما تا چها کند

بحری که از نهنگ کند جوی خون روان

فریاد دلخراش تو صائب ز روی درد

از سنگ بی درنگ کند جوی خون روان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام