گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟

در شبستان فنا همچو شرر خندیدن

صبح جان بر سر یک چند دم سرد گذاشت

عمر کوتاه کند همچو شرر خندیدن

نوحه شهپر شاهین اجل می آید

چند چون کبک به هر کوه و کمر خندیدن؟

از شکر خنده بیجاست پریشانی صبح

کار الماس نماید به جگر، خندیدن

مهر خورشید ازان بر دهن صبح زدند

که به آن لب نزد دم ز شکر خندیدن

صدف پاک گهر از دل من دارد یاد

در وطن غنچه نشستن، به سفر خندیدن

رشک در ناخن حساد چرا نی نکند؟

شد علم خامه صائب به شکر خندیدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام