گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن

هست بر صورت دیوار گلاب افشاندن

ابجد مشق جنون من سودازده است

خط دیوانی زنجیر، مسلسل خواندن

نیست ممکن که ز ریزش نشود دخل افزون

دانه در خاک یکی صد شود از افشاندن

عمر زود از دم نشمرده به انجام رسد

ختم قرآن شود آسان ز ورق گرداندن

نکشد پای به خواری ز در خلق حریص

خیرگی را ز مگس دور نسازد راندن

جز دل من که به افتادگی این دولت یافت

نرسیده است به منزل کسی از واماندن

ما که بهر تو شدیم از دو جهان روگردان

از مروت نبود روی ز ما گرداندن

چه شود گر شود از روی تو چشمی روشن؟

نشود روشنی شمع کم از گیراندن

چون لب لعل تو آورد خط سبز برون؟

نشود آب گهر سبز اگر از ماندن

نکند برگ نهان نکهت گل را صائب

گشت بی پرده مرا راز دل از پوشاندن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام