گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۶۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟

دانه سوخته در گل چه تواند کردن؟

خاکساری و تحمل زره داودی است

شورش بحر به ساحل چه تواند کردن؟

راه خوابیده به فریاد نگردد بیدار

پند با عاشق بیدل چه تواند کردن؟

سیل از کشور ویرانه تهیدست رود

باده با مردم عاقل چه تواند کردن؟

سخت رو از دم شمشیر نگرداند روی

سخن سرد به سایل چه تواند کردن؟

ایمن است از خطر پرده دران پرده غیب

خار با آبله دل چه تواند کردن؟

هر سر خاری اگر نشتر الماس شود

با گرانجانی کاهل چه تواند کردن؟

آب شمشیر فزون می شود از دیده نرم

نگه عجز به قاتل چه تواند کردن؟

شرم اگر پرده مستوری لیلی نشود

پرده نازک محمل چه تواند کردن؟

در پی حاصل اگر دیده موران نبود

آفت برق به حاصل چه تواند کردن؟

چرخ را از حرکت لنگر تمکین تو داشت

با تو ظالم کشش دل چه تواند کردن؟

مانع شورش دریا نشود صائب موج

با جنون قید سلاسل چه تواند کردن؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام