گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون

ز پای گل به صحرا خارخارم می کشد بیرون

ز عشق آهنین دل در کدامین پرده بگریزم؟

که گر در سنگ باشم چون شرارم می کشد بیرون

ز فکر حسن عالمگیر او پیوسته در وصلم

که دیگر زین محیط بیکنارم می کشد بیرون؟

نپیمایم چرا با چشم راه قدردانی را؟

که با مژگان ز پای سعی، خارم می کشد بیرون

مرا در پرده شرم و حیا ساقی چنان دارد

که گر در باده افتم، هوشیارم می کشد بیرون

هزاران ساله راه از خودپرستی دور گردیدم

همان از خود کمند زلف یارم می کشد بیرون

چه افتاده است از بزم وصال خود شود مانع؟

سبکدستی که خشک از جویبارم می کشد بیرون

مرا هر کس که بیرون می کشد از گوشه خلوت

ستمکاری است کز آغوش یارم می کشد بیرون

نخواهد دانه من ماند در زیر زمین صائب

ز مغز خاک آخر نوبهارم می کشد بیرون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام