گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن

که دارد دردسر بسیار، با خلق آشنا بودن

بکش در زندگی مردانه جام نیستی بر سر

که باشد در بلا بودن، به از بیم بلا بودن

دم تیغ قضا از چین ابرو برنمی گردد

ندارد حاصلی دلگیر از حکم قضا بودن

ثمرهای گرامی در بهشت جاودان دارد

درین بستانسرا یک چند بی برگ و نوا بودن

به سیم قلب باشد ماه کنعان را خریداری

به امید غنای جاودان چندی گدا بودن

ز طوفان حوادث لنگر تمکین مده از کف

که دریا می کند دل را به تلخی ها رضا بودن

میاور رو به مردم تا نگردانند رو از تو

که باشد بر خلایق پشت کردن مقتدا بودن

چو پل از بردباری بگذران تقصیر خلق از خود

نباید تند چون سیلاب با قد دو تا بودن

تمنا را ز دل، چون سگ ز مسجد، دور می سازی

اگر دانی چه مطلب هاست در بی مدعا بودن

سواد فقر می بخشد حیات جاودان صائب

درین ظلمت نباید غافل از آب بقا بودن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام