گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون

از جگرگاه بدخشان آه می آید برون

تا قیامت دل نخواهد ماند در زندان جسم

عاقبت از زیر ابر این ماه می آید برون

چون نظر بر حاصل عمر عزیزان می کنم

از دل بی حاصلم صد آه می آید برون

تشنه، برگردید سیراب از لب بحر سراب

دلو ما خالی همان از چاه می آید برون

می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا

دورباش شاه پیش از شاه می آید برون

سایه بیدست در گرمای محشر، هر که را

آه سردی از دل آگاه می آید برون

می جهند از آه مظلومان سلامت ظالمان

برق اگر سالم ز خرمنگاه می آید برون

نقطه ای کز خامه صائب تراوش می کند

ماه کنعانی بود کز چاه می آید برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام