گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غم ز محنت خانه من شاد می آید برون

سیل از ویرانه ام آباد می آید برون

دامن دولت به آسانی نمی آید به دست

این هما از بیضه فولاد می آید برون

از غم عشاق حسن لاابالی فارغ است

با هزاران طوق، سرو آزاد می آید برون

تا گشاید عقده ای از زلف آن مشکین غزال

خون ز چشم شانه شمشاد می آید برون

در دل سنگین شیرین جای خود وا می کند

هر شرر کز تیشه فرهاد می آید برون

از خشن پوشان فریب نرم گفتاری مخور

کاین صفیر از خانه صیاد می آید برون

خنده دلهای بی غم می کند دل را سیاه

عاشق از سیر چمن ناشاد می آید برون

هر که زانو ته کند چون زلف در دیوان حسن

در فنون دلبری استاد می آید برون

از در و دیوار محنت خانه من چون جرس

صائب از شور جنون فریاد می آید برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام