گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خط سر از خال لب جانانه می آرد برون

حسن گیرا دام را از دانه می آرد برون

چون زلیخا، ماه مصر من به جان بی نفس

صورت دیوار را از خانه می آرد برون

می کند عاقل مرا هم گفتگوی ناصحان

خواب اگر از دیده ها افسانه می آرد برون

شیشه نازکدل من در شکستن، سنگ را

آه گرم از سینه بی تابانه می آرد برون

دل به رغبت چون گهر در رشته جان می کشد

هر گره کز زلف و کاکل شانه می آرد برون

کیست دیگر در دل من گرم سازد جای خویش؟

سیل بال و پر درین ویرانه می آرد برون

می دهد بر باد اوراق حواس خویش را

هر که را کسب هوا از خانه می آرد برون

ماهیان را صائب از دریا به خشکی می کشد

میکشان را هر که از میخانه می آرد برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام