گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۲۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟

چون برد انجم سیاهی از دل شبها برون؟

خاک نرگس زار خواهد گشتن از چشم سفید

گر ز خلوت این چنین آیی به استغنا برون

از پر و بال سمندر نیست رنگی شعله را

چون ترا از پرده شرم آورد صهبا برون؟

از دل من برنیارد خارخار عشق را

خون اگر آید ز چشم سوزن عیسی برون

جان سختی دیدگان مشکل که بازآید به تن

برنمی گردد شراری کآید از خارا برون

از بصیرت می توان شد از زمین بر آسمان

سر ز جیب عیسی آرد سوزن بینا برون

آه کز دلبستگی ها آدم کوتاه بین

می رود با مرکب چوبین ازین دنیا برون

هفته عمرش چو گل در شادمانی بگذرد

از دل هر کس رود صائب غم عقبی برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام