گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟

که ساخت شعله سویدای دل سپند ترا

مگر ز خاک شهیدان عشق می آیی؟

که دست و پای نگارین بود سمند ترا

سپهر سبزه خوابیده ای است در قدمش

به عمر خضر چه نسبت قد بلند ترا؟

تبسم تو دل از کار می برد چون صبح

چه حاجت است مکرر کنند قند ترا؟

به بی قرار تو دوزخ چه می تواند کرد؟

که آتش است بهار طرب سپند ترا

چو آمدی به شکار من آنقدر بنشین

که طوق گردن ایمان کنم کمند ترا

شکار لاغر ما نیست قابل تسخیر

وگرنه رتبه آزادگی است بند ترا

اگر چه تنگ شکر شد جهان ز گفتارش

ندیده است کسی لعل نوشخند ترا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام