گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۰۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از تلخ زبانان نشود پست خروشم

طفلم، نتوان کرد به دشنام خموشم

نم در دل میخانه خمارم نگذارد

گر جلوه ساقی نشود رهزن هوشم

چیزی نشود بر دل آزاده من بار

جز دست نوازش که گران است به دوشم

بینا ز نظر بازی دریاست حبابم

فانی شوم از بحر اگر چشم بپوشم

ریحان بهشت است مرا خواب پریشان

تا خط بناگوش ترا حلقه بگوشم

آب گهرم بسته یخ از سردی بازار

هر چند که یوسف به زر قلب فروشم

چون سیل مرا هست ز خود سلسله جنبان

موقوف به طوفان نبود جوش و خروشم

این آن غزل حاجی صوفی است که فرمود

آن روی نداری که ز تو چشم بپوشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام