گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با هر که شکوه از دل افگار می بریم

مجروح را به سیر نمکزار می بریم

منت بود بر آینه صاف ما گران

از بخت سبز زحمت زنگار می بریم

پوشیدن نظر ز جهان، باز کردن است

از خواب، فیض دولت بیدار می بریم

لفظ از ظهور معنی روشن حجاب نیست

ما فیض صبحدم ز شب تار می بریم

در مه ز نور مهر توان فیض بیش برد

ما از نقاب لذت دیوار می بریم

مرغ چمن ز چاک گریبان گل نیافت

فیضی که ما ز رخنه دیوار می بریم

از گوشه ای که نیست در او ره خیال را

ما فیض گوشه دهن یار می بریم

در دست ما ز مال جهان نیست خرده ای

دایم خبر به خانه ز بازار می بریم

تا دست خود ز باده گلرنگ شسته ایم

صائب خجالت از رخ گلزار می بریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام