گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می می کشند لاله عذاران ز روی هم

مستند بی شراب ز جام و سبوی هم

خوبان به آشنایی هم بیوفا شدند

دلهای ساده زود پذیرند خوی هم

صاحبدلان ز ناز نسیمند بی نیاز

چون غنچه می درند گریبان به بوی هم

چون برگ گل درین چمن از پاک طینتی

پشت همند خاک نشینان و روی هم

خامان تلاش نکهت عنبر کنند و عود

تازه است مغز سوخته جانان ز بوی هم

آشفتگان که آه به هم قرض می دهند

فارغ نیند یک نفس از رفت و روی هم

با تشنگی بساز که این خشک طینتان

چینند همچو ریگ روان آبروی هم

هر چند هست خانه روشندلان جدا

چون آب می روند سراسر به جوی هم

از شرم حسن و عشق همان در دو عالمیم

ما و ترا کنند اگر روبروی هم

شکر ز بند خانه نی گو برون میا

ما را بس است چاشنی گفتگوی هم

از منت طبیب شود دردها زیاد

بیچارگان شوند مگر چاره جوی هم

صائب در بهشت برین است بی سخن

چشمی که واکنند دو یکدل به روی هم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام