گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از روی نرم سرزنش خار می کشم

چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم

آزاده ام، مرا سرو برگ لباس نیست

از مغز خود گرانی دستار می کشم

هر چند شمع راهروانم چو آفتاب

از احتیاط دست به دیوار می کشم

آیینه پاک کرده ام از زنگ قیل و قال

از طوطیان گرانی زنگار می کشم

جان می رسد به لب من شیرین کلام را

تا حرف تلخی از دهن یار می کشم

نازی که داشتم به پدر چون عزیز مصر

در غربت این زمان ز خریدار می کشم

مژگان صفت به دیده خود جای می دهم

از پای هر که در ره او خار می کشم

از بس به احتیاط قدم می نهم به خاک

دست نوازشی به سر خار می کشم

بی پرده تر چو بوی گل از برگ می شود

هر چند پرده بر رخ اسرار می کشم

صائب به هیچ دل نبود دیدنم گران

بار کسی نمی شوم و بار می کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام