گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۸۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امشب که داغ بر دل افگار سوختم

گویا چراغ بر سر بیمار سوختم

جز عشق هر چه بود همه دام راه بود

تسبیح پاره کردم و ز تار سوختم

جنس مرا به تاجر کنعان چه نسبت است؟

صد بار من ز گرمی بازار سوختم

در بزم آفتاب چه حال است ذره را

من در پناه سایه دیوار سوختم

صیقل به داد آینه من نمی رسد

آهی کشیده پرده زنگار سوختم

خورشید تیره روزتر از خون مرده بود

روزی که من ز شعله دیدار سوختم

گرد کدورت از دل من آه بر نداشت

صد حیف ازان نفس که درین کار سوختم

صائب به حرف وصوت نشد فکر من بلند

من چون سپند بر سر این کار سوختم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام