گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر چه با گل دمساز می شود شبنم

چو صبح شد به فلک بار می شود شبنم

درین حدیقه زنگار گون نمی ماند

به وصل مهر سرافراز می شود شبنم

اگر ز دامن گل تکیه گاه سازندش

چو بوی گل به هوا باز می شود شبنم

درون دیده خورشید جای خود دیده است

که زود خانه برانداز می شود شبنم

صفای دل به کف آور کز این ره روشن

سبک به عالم آغاز می شود شبنم

ز جمع کردن دامن بود ز هر خس و خار

که بر فلک به یک انداز می شود شبنم

سحر به سیر چمن رو که چون هوا شد گرم

نهفته چون گهر راز می شود شبنم

ز پرده خیرگی عشق چون برون آید

به آفتاب نظرباز می شود شبنم

چه پابه دامن غفلت کشیده ای صائب

قرین مهر به پرواز می شود شبنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام