گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم

هر چند انجام ندارد ز چه آغاز کنم؟

در نهانخانه غیب است کلید دل من

این نه چشم است که برهم نهم و باز کنم

دام مرغان گرفتار بود ناله من

آه از آن روز که دام تو پرواز کنم

التفات تو مرا بر سر ناز آورده است

گر کنم ناز به عالم، به تو چون ناز کنم؟

خضر در بادیه شوق ز همراهی من

آنقدر دور نمانده است که آواز کنم

پرده طاقش از شیشه تنکتر گردد

سنگ را گر صدف گوهر این راز کنم

صورت حال من آن روز شود بر تو عیان

که دل سنگ ترا آینه پرداز کنم

می کند چرخ ستمگر به شکر خنده حساب

لب مخمور به خمیازه اگر باز کنم

صائب از عشق جوانمرد گدایی دارم

آنقدر صبر که خون در جگر ناز کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام