گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۱۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عمرها تربیت دیده بینا کردم

تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم

رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد

من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم

هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد

من ز گرداندن رو در دل دنیا کردم

نشد از ابر گهر بار صدف را روزی

آنچه من جمع ز دریوزه دلها کردم

زور سیلاب به همواری صحرا چه کند؟

خاک در کاسه دشمن به مدارا کردم

منم آن غنچه غافل ز بی حوصلگی

سر خود در سر یک خنده بیجا کردم

از گل آتش به ته پای چو شبنم دارم

تا هوای سفر عالم بالا کردم

نفرت از دیدن مکروه یکی صد گردد

نیست از رغبت اگر روی به دنیا کردم

نفس از موج خطر راست نکردم صائب

سر برون تا چو حباب از دل دریا کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرمان نوشته:

بیت ششم “منم آن غنچه غافل که ز بی حوصلگی”

کانال رسمی گنجور در تلگرام