گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لب میگون تو خمار کند تقوی را

چشم بیمار تو آرد به زمین عیسی را

سرو بسیار به رعنایی خود می نازد

جلوه ای سر کن و کوتاه کن ای دعوی را

می کند حسن ز خط صورت دیگر پیدا

قلم موی نماید هنر مانی را

شعله شوق ز شمشیر نگرداند روی

لن ترانی نشود بند زبان موسی را

در شکست دل ما سعی فلک بیجا نیست

می کند آینه صاف خجل زنگی را

هر که از زنگ دویی آینه را سازد پاک

بیند از چشم غزالان، نگه لیلی را

جلوه صبح نخستین به زمانی نکشید

نفسی تیره کند آینه دعوی را

گر چه بی بال کند معنی نازک پرواز

لفظ پاکیزه پر و بال بود معنی را

عجبی نیست دل صائب اگر رام تو شد

دانه خال تو در دام کشد وحشی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام