گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شوق اگر قافله سالار شود قافله را

راه خوابیده پر و بال شود راحله را

دعوی پوچ دلیل است به نقصان کمال

رهزنی نیست به غیر از جرس این قافله را

خار اگر رحم به این بسته زبانان نکند

کیست دیگر که گشاید گره آبله را؟

گشت آرامش دل باعث آسایش زلف

که سکون سرمه آواز بود سلسله را

نفس سوخته گرمروان طلب است

هر سیاهی که نمایان بود این مرحله را

سر بی مغز به اقبال هما می نازد

سایه تاک کند مست تنک حوصله را

چون جمادی طرف روح تواند گشتن؟

نبود رتبه تحسین به موقع صله را

پیشوایان جهان امن از ابلیس نیند

صائب از گرگ خطر بیش بود سر گله را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام