گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم

پیر می گردیم تا روزی به شب می آوریم

روزه حرف طلب دارد لب اهل کرم

ما به منزل میهمان را بی طلب می آوریم

رزق اگر دارد کلیدی در کف دست دعاست

بی سبب ما زور بر پای طلب می آوریم

منت مشکل گشایان نی به ناخن می کند

زور بر دست دعای نیمشب می آوریم

شوخ چشمی بین که پیش در شهوار حسب

استخوان پوسیده ای چند از نسب می آوریم

بیستون را تیشه ما در فلاخن می نهد

برجبین چون چین جواهر از غضب می آوریم

صائب از اوضاع ما شوریده احوالان مپرس

گوشه ای داریم و روزی را به شب می آوریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام