گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده ایم

کعبه مقصد کجا و ما کجا افتاده ایم

خجلت روی زمین داریم از بحر کمان

از هدف تا دور چون تیر خطا افتاده ایم

چون نگاه دیده وحشی غزالان از حجاب

در میان مردمان ناآشنا افتاده ایم

خاک می لیسید زبان موج ما در جویبار

تا ازان دریای بی ساحل جدا افتاده ایم

از دم سرد فلک آیینه ما تیره نیست

ما ز دامان تر خود از جلا افتاده ایم

عذر نامقبول ما را کی پذیرند اهل دید؟

ما که در چاه ضلالت با عصا افتاده ایم

از سعادت مشرق خورشید دولت گشته است

هر کجا چون سایه بال هما افتاده ایم

چون کمان و تیر در وحشت سرای روزگار

تا به هم پیوسته ایم از هم جدا افتاده ایم

این جواب آن غزل صائب که والی گفته است

هرکه را از پیش پا رفته است ما افتاده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام