گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۲۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم

می زند حسن سبک پرواز بال و پربه هم

خط ظالم کرد تسخیر لب میگون یار

تا لب خمیازه ما کی رسد دیگربه هم

خم به یک اندازه شد بازو دو ابروی تو

خوش قدر افتاده جنگ این دو زور آور به هم

در نگاه اولین کار دو عالم ساختند

می دهند اکنون دو چشم مست او ساغر به هم

مشکل است از هم جدا کردن دو فیل مست را

داد آخر عشق او ما وجنون را سربه هم

چند گویی حرف کفر و دین قدم درراه نه

کاین دو راه مختلف آخر گذارد سربه هم

نیست غیر از باد دستی عمر را شیرازه ای

مد احسان آورد اوراق این دفتر به هم

بسته شد از نوشخند او دهان شکوه ام

رخنه منقار طوطی آمد از شکربه هم

عالم آب است از پاس نفس غافل مشو

کز نسیمی می خورد بحر گران لنگر به هم

از حجاب عشق کوه قاف دارم در میان

گرچه در یک شیشه ام با آن پری پیکر به هم

روی آتشناک و چشم آسمان گونش ببین

گر ندیدی چشمه خورشید و نیلوفر به هم

بر نمی آید فلک با دل تپیدنهای من

قاف لرزد چون زند سیمرغ بال و پربه هم

ترک کی می کرد ابراهیم ادهم تاج را

جمع اگر می شد سر آزاده و افسر به هم

روح هیهات است پیوند بدن را نگسلد

نیست از دل التیام رشته و گوهر به هم

آن سپندم من که بر آتش زنم گر خویش را

می نهد از دود تلخم دیده را مجمر به هم

نیست صائب بر دل من از سیه بختی غبار

کی کشد آیینه روی خود ز خاکستر به هم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام