گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم

با کلید موم قفل آهنین وامی کنم

بر گشاد عقده دل نیست دستم ورنه من

غنچه پیکان به باد آستین وامی کنم

هر قدر پهلو تهی سازد زمن از سادگی

جای خود از نامداری درنگین وامی کنم

می چکد صد لاله خون بر خاک از هر ناخنم

یک گره تازان دو زلف عنبرین وامی کنم

جای خود را در دل سخت فلک از راستی

با دم گیرا چو صبح راستین وامی کنم

گرچه از بی حاصلی تخم امیدم سوخته است

پیش خرمن من دامنی چون خوشه چین وامی کنم

نام خود سازند مردان محو ومن از سادگی

در تلاش نام میدان چون نگین وامی کنم

چاردیوار صدف شایسته اقبال نیست

در غریبی چشم چون در ثمین وامی کنم

خاکساری پرده چشم حسودان می شود

بال و پر چون ریشه در زیر زمین وامی کنم

می کنم شکر گل بی خار از فهمیدگی

گر به روی خار چشم پاک بین وامی کنم

در دل هرکس که از غم هست صائب عقده ای

از نسیم گفتگوی دلنشین وامی کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام