گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم

شاخ خشک کهکشان پربار باشد صبحدم

آفتاب فیض حق از رخ نقاب افکنده است

هر طرف چشم افکنی دیدار باشد صبحدم

می توان شب خرج کردن قلب روی اندود را

روز بازار دل بیدار باشد صبحدم

دست جمعی را که می لرزند در عرض دعا

آفتاب انگشتر زنهار باشد صبحدم

رحمت تقریب جوی کردگار بی نیاز

گوش بر آواز استغفار باشد صبحدم

ابروی دیده بیدار اشک حسرت است

وقت چشمی خوش که طوفان بار باشد صبحدم

رحمت حق مرهم کافور سامان می دهد

عاشقانی را که دل افگار باشد صبحدم

از گریبانش نسیم مصر سر بیرون کند

دیده هر کس که چون دستار باشد صبحدم

زود بر فتراک می بندد سر خورشید را

دام هر کس دیده بیدار باشد صبحدم

نافه آهوی شب را می شکافد تیغ مهر

آسمانها طبله عطار باشد صبحدم

دیده لبریز سرشک و سینه مالامال آه

کس به این سامان چرا بیکار باشد صبحدم

می تواند فیض برد از آفتاب لطف حق

هرکه چون صائب دلش بیدار باشد صبحدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام