گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

داده ام دست ارادت با حنای لای خم

پای رفتن نیست از میخانه ام چون پای خم

بیت معمور خرابات است یارب کم مباد

تا قیامت خشتی از بنیاد پا بر جای خم

همت ساقی دو چندانم شراب لعل داد

گوهر عقلم اگر پامال شد در پای خم

با بزرگان یک طرف افتادن از عقل است دور

محتسب بیجاکمر بسته است در ایذای خم

تنگ ظرفی را چو مینا بر کنار طاق نه

کوه تمکین شو که در میخانه گیری جای خم

سر به گردون در نمی آرم زاستغنای عشق

همت دریاکشان را کی بود پروای خم

می توان از صورت هرکس به معنی راه برد

جوهر می را توان دریافت از سیمای خم

چند صائب همچو ساغر هرزه پروازی کنم

مدتی قصد اقامت می کنم در پای خم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام