گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم

آبرویی همچو شبنم در گلستان داشتم

باغبان بی رخصت من گل نمی چید از چمن

امتیازی در میان عندلیبان داشتم

شاخ گل یک آب خوردن غافل از حالم نبود

برگ بخت سبز برسر در گلستان داشتم

هر سحر کز خار خار عشق می جستم زجا

همچو گل بر سینه صد زخم نمایان داشتم

این زمان آمد سرم بر سنگ ورنه پیش ازین

بالش آسایش از زانوی جانان داشتم

بوی گل بیرون نمی برد از چمن دزد نسیم

پاسبانی در بن هر خار پنهان داشتم

سرمه را دست خموشی بر دهان من نبود

راه حرفی پیش آن چشم سخندان داشتم

هر غباری کز سرکوی تو می رفتم به چشم

منت روی زمین بر دوش مژگان داشتم

صائب آن روزی که می خندیدم از وصلش چو صبح

کی خبر از روزگار شام هجران داشتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام