گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قدم برون منه از خلوت نهانی دل

که می کنند گرانبارت از گرانی دل

سوار دل شو اگر ذوق لامکان داری

که نیست هیچ براقی به خوش عنانی دل

چنان مکن که دل ما در اضطراب آید

که عرش می تپد از بال و پرفشانی دل

ستاره دل خوش شبنم سحرگاه است

چو غنچه زود زوال است کامرانی دل

مخور چو پسته خندان فریب خنده خشک

شکر به کار براز خنده نهانی دل

رخ تو چون نشود گلگل از توجه ما

ز سنگ لاله بروید زباغبانی دل

کجا شکسته مادر درست خواهی کرد

ترا که زلف شکسته است از گرانی دل

کجاست اهل دلی تا بیان کنم صائب

که کار تیغ زبان کرد بی زبانی دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام