گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست امروزی چو شبنم عشق من باروی گل

در حریم بیضه خلوت داشتم با بوی گل

آب چشم بلبلان آیینه داری می کند

می نهد شبنم عبث آیینه بر زانوی گل

در گلستانی که رخسار تو گردد بی نقاب

رنگ نتواند گرفتن خویش را بر روی گل

عشق در مستی عنان شرم می دارد نگاه

ناله بلبل نپیچد از ادب با بوی گل

بلبلان چون سر ز زیر بال بیرون آورند

در گلستان که باشد خار همزانوی گل

فارغم از دور باش خار و منع باغبان

من که از گل قانعم صائب به گفت و گوی گل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام