گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جمعی که پیش خلق گذارند به خاک

پیش از اجل روند ز خست فرو به خاک

نیرنگ عاقبت چه کند با سیه دلان

جایی که آفتاب رود زردرو به خاک

بر مور و مار جای نفس تنگ گشته است

بردند بس که آدمیان آرزو به خاک

از هجر شکوه بادر و دیوار می کنم

چون داغ دیده ای که کند گفتگوبه خاک

نیش است درنظر رگ ابری که خشک شد

چندان که ممکن است مریز آبرو به خاک

مرگ ازهوای عشق سرم را تهی نساخت

خالی نشد زباده مرااین کدو به خاک

از چشم حرص، دل نگرانی نبرد مرگ

این زخم جانستان نپذیرد رفو به خاک

از حسرتش به سینه زند سنگ،لامکان

آن گوهری که می کنیش جستجو به خاک

زان لعل آبدار خوشم با جواب خشک

سازند درمقام ضرورت وضو به خاک

غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند

گر صد هزار رود پیش ازو به خاک

شرط سجود حق ز جهان دست شستن است

زنهار روی خود ننهی بی وضو به خاک

صائب ز داغ لاله سیه روزتر شود

هر قطره خون که می چکد ازتیغ او به خاک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام