گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ

تخم مهری در دل پروانه می کارد چراغ

گریه ظاهر ندارد جنگ با سنگین دلی

می کشد پروانه را و اشک می بارد چراغ

جامه فانوس شد خاکستری از برق آه

همچنان از سرکشی سر در هوا دارد چراغ

شور بیداری همین دردیده پروانه نیست

تاسحر کوکب ز اشک خویش بشمارد چراغ

می کند یک جلوه پیش تشنگان آب و سراب

پرتو مهتاب راپروانه پندارد چراغ

چون نسیم صبح دارد دشمنی درچاشنی

فرصتی کو تا سر پروانه را خارد چراغ

شعله ادراک را لازم بود بخت سیاه

زیر پای خویش را روشن نمی دارد چراغ

می کند کان بدخشان رابه برگ لاله یاد

برسر خاک شهیدان هرکه می آرد چراغ

می کشد پیوسته آه واشک می بارد مدام

از مآل کار خود صائب خبر دارد چراغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام