گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش

از خون جگر سوختگان است شرابش

بیهوشیش از کاوش دل باز ندارد

چشمی که بود شوخ چو مژگان رگ خوابش

این لنگر تمکین که به خود حسن سپرده است

مشکل که کند حلقه خط پا به رکابش

از خانه به بازار صبوحی زده آید

حسنی که زآیینه بود عالم آبش

چشمی که شود صیقلی باده روشن

از خشت سر خم بود آماده کتابش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام