گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ازآب بازی مژه اشکبار خویش

کردیم همچو دامن صحرا کنار خویش

راه سخن به محمل مقصود یافتیم

همچون جرس ز ناله بی اختیار خویش

ناموس دودمان حیا می رود به باد

چون گل مساز خنده رنگین شعار خویش

خون لاله لاله می چکد از چشم آفتاب

ترکرده ای زشبنم می تا عذار خویش

سنگ غرور بردهن جام جم زنیم

چون بشکنیم ازان لب میگون خمار خویش

سهل است کار دشمن خصم کینه جوی

غافل مشو ز دوستی دوستدار خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام