گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش

کی آتش جگر سنگ می شود خاموش؟

ز پند ناصح بی مغز ،عشق آسوده است

که بحر را نکند پرده ز بد خاموش

چو شمع کشته نلرزد به زندگانی خویش

زبان هر که شد از حرف نیک و بد خاموش

به گفتگوی تنک مایگان مبر غیرت

که زود می شود این سیل بی مدد خاموش

ز رهگذار نفس تیره می شود دلها

ز هیچ آینه خجلت نمی کشد خاموش

شکایت تو ز افلاک از درشتی توست

که خاک نرم بوددرته لگد خاموش

ز قحط شیر مروت سپهر خشک مزاج

مرا به جنبش گهواره می کند خاموش

چنان که طفل به تدریج می شود گویا

زبان عقل به تدریج می شود خاموش

اگر نسیم دم عیسوی شود صائب

چو غنچه تن به شکفتن نمی دهد خاموش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام