گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش

چشم امیدش بود پیوسته در دنبال خویش

چون مگس در دامگاه عنکبوتان، کرده ام

دست و پا گم ازهجوم رشته آمال خویش

خواب راحت می کنم در سایه بال هما

تا ز استغنا کشیدم سربه زیربال خویش

می شود بر دیده خونبار من عالم سیاه

هرگه اندازم نظر برنامه اعمال خویش

جوی خون از دیده آیینه می گردد روان

پرده بردارم اگر از صورت احوال خویش

نیست اظهار جوانی، خجلت بی حاصلی است

این که می دارم نهان ازهمنشینان سال خویش

داغ می بخشد ثمر گفتار هرجا درد نیست

پیش بیدردان مکن اظهار صائب حال خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام