گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش

صد سخن گر بگذرد در انجمن خاموش باش

عشرتی گرهست در دارالامان خامشی است

غنچه سان با صد زبان خوش سخن خاموش باش

نقش شیرین، شاهد شیرینی کارت بس است

پشت خود بر کوه نه ای کوهکن خاموش باش

حالت آیینه بر ارباب بینش روشن است

جوهری گر داری ای روشن سخن خاموش باش

غنچه رالب بستگی بند ملال از دل گشود

چشم فتح الباب داری، یکدهن خاموش باش

تا چو شمع انگشت بر حرف تو نگذارد کسی

با زبان آتشین درانجمن خاموش باش

کار شبنم از خموشی این چنین بالا گرفت

قرب گل می خواهی ای مرغ چمن خاموش باش

صفحه آیینه طوطی را به گفتار آورد

تا تو هم میدان نیابی، از سخن خاموش باش

گر زبان غنچه داری در دهن ای عندلیب

پیش کلک صائب رنگین سخن خاموش باش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام