گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟

که هر موج خطر قفلی است بر گنجینه دریا

ندارد تربیت تأثیر در دلهای ظلمانی

که عنبر را نسازد پخته جوش سینه دریا

تپیدن گوهرم را قطره سیماب می سازد

چو می افتم به فکر صحبت دیرینه دریا

به وصل گوهر شهوار آسان نیست پیوستن

که هر گرداب باشد مهر بر گنجینه دریا

دل پر خون مرا آزاد کرد از قید خودبینی

که شوید عکس را از چهره ها آیینه دریا

میندیش از غبار معصیت با رحمت یزدان

که گردد صاف سیلی از سینه بی کینه دریا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام