گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار

پاس شکوه عشق و محبت نگاه دار

از دست و پا زدن نرود کار عشق پیش

بی دست باش و دامن فرصت نگاه دار

صرف حضور قلب مکن درتلاش رزق

این نقد رابرای عبادت نگاه دار

تا دانه خاک خوردنگردد نمی دمد

یک چند، پا به دامن عزلت نگاه دار

زنهار درلباس شکایت مکن ز فقر

چون آب خضر پرده ظلمت نگاه دار

رنج زیادتی مکش از بهر آب و نان

تا ممکن است عزت قسمت نگاه دار

خواهی که در خزان نشوی بینوا چو سرو

در نوبهار دست سخاوت نگاه دار

عیسی به اوج چرخ به همت رسیده است

با هر دو دست دامن همت نگاه دار

این آبگینه ای است که صیقل پذیر نیست

ناخن ز داغ اهل سلامت نگاه دار

کشتی هزار شمع به دامن فشاندنی

یک شمع را به دست حمایت نگاه دار

زان پیشتر که خار ملامت ز پاکشی

ای گل ز خار دامن صحبت نگاه دار

بی پرده رو به عرصه روز جزا منه

خود را زچشم شور قیامت نگاه دار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام