گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل رمیده به امید این جهان مگذار

به شاخ بی ثمر بیدآشیان مگذار

بهشت ،تشنه دیدارخودحسابان است

حساب خود زکسالت به دیگران مگذار

ترابه چاه خطاسرنگون نیندازد

دلیرتوسن گفتارراعنان مگذار

اگر به دست ولب خویش دوستی داری

به هرچه می رود ازدست،دل برآن مگذار

به مهروماه فلک چشم راسیاه مکن

به این تنور دل ازبهریک دونان مگذار

نفس به کام من ازضعف ،استخوان شده است

توهم به لقمه ام ای چرخ استخوان مگذار

صلاح درسپر افکندن است عاجز را

به انتقام فلک ،تیر درکمان مگذار

زدام لاغری این صید رارهایی نیست

عبث تو ناوک دلدوز درکمان مگذار

عنان سیل سبکروبه دست خودرایی است

سخن چو روی دهدمهر بردهان مگذار

به لامکان تجردبرآی عیسی وار

چومهربیضه درین تیره خاکدان مگذار

عزیز مصر به جان می خرد متاع ترا

متاع یوسفی خود به کاروان مگذار

حریف موجه کثرت نمی شوی صائب

قدم زگوشه عزلت به آستان مگذار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام