گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگر

که از هر داغ دارد درنظر پیمانه دیگر

پریشان سیر ناقوسی ز دل در آستین دارم

که آوازش برآید هردم از بتخانه دیگر

درین دریای پر شور آن حبابم من، که می سازد

به امید خرابی هر نفس غمخانه دیگر

من آن مرغ غریبم بوستان آفرینش را

که غیر از زیر بال خود ندارم خانه دیگر

ز حرف سرد ناصح غفلتم افزود بر غفلت

نسیم صبح شد خواب مرا افسانه دیگر

به دل خوردن قناعت کن اگر از اهل دنیایی

که مرغ این قفس جز دل ندارد دانه دیگر

نمی کوشید چندین عشق درویرانی دلها

اگر می داشت آن گنج گهر ویرانه دیگر

ندارد زلف بی پروای او فکر هواداران

و گرنه هر دل صد چاک دارد شانه دیگر

ندارم با یتیمی چون گهر پروایی از غربت

که از تاج شهان هرگوشه دارم خانه دیگر

اگر دست از عنان این دل پرشور بردارم

ز هر مویم چو مجنون سرزند دیوانه دیگر

چنین ویران کند گر خانه ها را شهسوار من

نخواهد ماند غیر از خانه زین خانه دیگر

نمی سوزد چراغ عالم افروزی که من دارم

بغیر از آرزوی عاشقان پروانه دیگر

مخور صائب فریب مردمی از چشم جادویش

که هر کس راکند درخواب از افسانه دیگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام