گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر

بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر

به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم

ندارد گرد بادی دشت عشق ازمن مشوش تر

جهانسوزی کزاومن منصب پروانگی دارم

گل رخساراو درعالم آب است آتش تر

بهشتی کزخیالش خواب زاهدتلخ می گردد

نداردگوشه ای از گوشه چشم تو دلکش تر

نلغزد چون زبان طوطی من ،کان شکرلب را

بررویی است از آیینه ادراک بی غش تر

فلک درکاربی رویان کند هرزینتی دارد

که پشت آیینه را ازروی می باشدمنقش تر

در ایام خزان صاف است آب جویها صائب

زلال زندگی درموسم پیری است بی غش تر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام