گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیر

گوشه های دلنشین بسیاردارد گوشه گیر

سربه صحرا دادحشر آسودگان خاک را

همچنان ماراخیال یار داردگوشه گیر

نیست ازعزلت غرض زهاد را جز صید خلق

عنکبوتان را مگس در غار دارد گوشه گیر

سخت می گیرد فلک برمردم روشن گهر

لعل را خورشید درکهسارداردگوشه گیر

حسن عالمگیر او خورشید عالمتاب را

از حیا در رخنه دیوار دارد گوشه گیر

از تریهای فلک دل درحجابت غفلت است

در نیام این تیغ رازنگارداردگوشه گیر

می کنند از فتنه مردم گوشه گیری اختیار

فتنه راآن نرگس خونخوار دارد گوشه گیر

از گزند خال زیرزلف او ایمن مباش

زهررادرمهره اینجامارداردگوشه گیر

از ملامت اهل دل صائب به عزلت ساختند

غنچه را زخم زبان خار دارد گوشه گیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام