گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر

می کند بند گران سیلاب را دیوانه تر

بیش شد از بستن لب بیقراریهای دل

بخیه سازدزخم پرخوناب رادیوانه تر

در فلاخن می شود بال وپر پرواز،سنگ

صبر می سازد دل بیتاب را دیوانه تر

اشک را در سینه روشندلان آرام نیست

می کند آیینه این سیماب را دیوانه تر

قلقل مینا به دور انداخت جام باده را

شور دریا می کند گرداب را دیوانه تر

جلوه هم چشم، سیلاب بنای طاقت است

طاق ابرو می کند محراب را دیوانه تر

شد فزون از پند ناصح بیقراریهای من

می کند افسانه اینجا خواب را دیوانه تر

می کند از روشنی آیینه دلهای پاک

پرتو خورشید عالمتاب را دیوانه تر

بالب خشک صدف تردستی نیسان کند

تشنگان گوهر سیراب رادیوانه تر

نوبهار خط مشکین هر قدر گردد کهن

می کند صائب من بیتاب را دیوانه تر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام